تبليغاتX
اندیشه های سیاسی
این آقا کیه ! من رئیس جمهور امام زمانم !
 

 

سخن نخست

 

در ابتدای این نوشتار نکته ایی که مهم به نظر می رسد این است که در این نوشتار هر گاه نامی از امام زمان آورده می شود منظور امام زمانی خیالی است که ذهن بیمار محمود احمدی نژاد  و طرفدارانش آن را ساخته و پرداخته کرده اند.و امید است که دوستان و هم میهنان مذهبی نیک بدانند که هیچگونه قصد توهینی در پیش نیست.به باور این قلم محمود احمدی نژاد خود یکی از بزرگترین توهین کنندگان به امام زمان است.

 

1)

بنده (نگارنده این تارنما ) در اردیبهشت ماه امسال نوشتاری بر روی تارنمای اندیشه های سیاسی قرار دادم با عنوان((محمود احمدی نژاد و ادعای ارتباط با امام زمان)).در آن زمان بسیاری از بازدید کنندگان که نطراتی مخالف با آن نوشتار داشتند بر من خرده می گرفتند که شما بدون مدرک و غیر مستند سخن می گویی و حتی درپاره ایی از اوقات تهدیداتی صورت می گرفت.متاسفانه در این بین دوستانی که اندکی اصولگرا و سنت گرا بودند و به دین بسیاربسته می نگریستند می گفتند که نویسنده در نوشتار فوق سعی دارد با سخنان عوام فریبانه ،نظر خواننده را جلب کند ! حال آنکه بسیاری از آن نوشتار مستند بر سخنان خود شخص احمدی نژاد بود و منابع این سخنان نیز آورده شده بود.مقصود از این گفته ها اثبات حقانیت من در آن نوشتار نیست . که من خود را نیازمند این گونه اثبات ها نمی دانم زیرا به صحت نوشتار خود واقفم و سعی بر این دارم که دلایلم مستند باشند.

باشد که میهنمان آزاد شود.به هر حال در آن زمان بسیاری گفتند که نویسنده این نوشته ها مزدور خارجی است و حقوق بگیر از واشنگتن و لندن اما........

2)

اما رسول منتجب نیا در تاریخ 11تیر 1387 نوشتاری را درسرمقاله روزنامه اعتماد ملی که تنها نشریه حزب مطبوع اش است به چاپ رساند که بسیار جای تامل داشت.این نوشتار که با واکنش های بسیاری مواجه شد در حالی به چاپ رسید که مهدی کروبی رئیس این حزب در سفر مکه به سر می برد.

رسول منتجب نیا درین مقاله بسیاری از شایعات و بسیاری از سخنان شخص محمود احمدی نژاد را مورد پرسش قرار داده و آنها را به چالش گرفته است.نوشتار منتجب نیا اطراف مواردی می گردد که محمود احمدی نژاد در آنها ادعای ارتباط با امام زمان کرده است.

منتجب نیا غیر مستقیم در قسمتی از نوشتارش ادعا می کند که محمود احمدی نژاد بدعت گذار است و وظیفه ی علما و فقیهان دین همواره مبارزه با افرادی بوده است که این افکار را بصورتی بیمارگونه ترویج       می دهند. او می افزاید: (( يكي از انحرافات و كج‌انديشي‌هاي ديني، ظهور بدعت در دين و افزودن به مفاهيم و احكام اسلا‌م و مذهب توسط شيادان و فرصت‌طلبان بوده است كه به حكم <اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا‌ فعليه لعنه الله> عالمان ديني با تمام قدرت بدعت‌ها و نوآوري‌هاي غيرديني به نام دين را زدوده و دست پليد بدعت‌گذاران را كوتاه كرده‌اند. از اين رو، سلا‌طين، پادشاهان و قدرت‌هاي جهاني تاكنون نتوانسته‌اند ساحت مقدس اسلا‌م، تشيع و اهل بيت عصمت و طهارت را ملكوك و مخدوش سازند. يكي از عقايد شيعه كه مي‌توانست وسيله سوءاستفاده شيادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدويت و انديشه مترقي و حركت‌ساز انتظار فرج است كه همه طرفداران اديان آسماني به نحوي اين عقيده را داشته و در انتظار منجي عالم بشريت مي‌باشند. در روايات رسيده از ائمه طاهرين عليهم السلا‌م، ضمن تاكيد فراوان بر اصل مهدويت و بشارت قطعي به ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، به منظور پيشگيري از هرگونه انحراف و سوءاستفاده افراد از اين عقيده ريشه‌دار، توصيه‌هاي اكيدي به عمل آمده است                             .((

 و اینگونه سعی دارد گوشزد به علما بکند که راه بر خطا رفته را باید برگشت،نه اینکه آنقدر رفت تا سقوط کرد.و این همان راهیست که محمود احمدی نژاد و همفکران بی لیاقتش آنقدر رفته اند تا سقوط کرده اند.نه تنها خودشان بلکه ارزشهایی را با خود به قهقرا برده اند.اینک مدتهاست که محمود احمدی نژاد بسیاری از سخنان خود را منتسب به امام زمان می کند.به نقل از مقاله اعتماد ملی آمده است:(( در سال اول رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استاني به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكي از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه   وعده های دهها میلیارد تومانی به هر شهر داده مي‌شود، گفته  نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور مي‌كند و همه مشكلا‌ت را حل مي‌كند)) و این یعنی اینکه ما هر چه می گوییم و هر چه می کنیم خواست امام زمان است و ایشان خود 2 سال دیگر می آید و حظ می کند!

3)

اما یکی دیگر از نکات بسیارجالب نوشتار رسول منتجب نیا پرسش های به حقی است که از محمود احمدی نژاد می پرسد. منتجب نیا در پرسشی بجا می پرسد که اگر این سخنانی که از جانب شما نقل می شود و ناقلان آن از نزدیکان شما هستند واقعیت ندارند ،اعلام کنید.اما اگر واقعیت دارد چگونه و بر اساس کدام مدرک این سخنان را می گویید.و پاسخ علما و مراجع را چه می خواهید بدهید؟

من  می اندیشم که پرسش آقای منتجب نیا بسیار هویداست،تنها مشکل اینجاست که کسی پاسخگو نیست!

4)

آخرین شماره از این نوشتار را اختصاص می دهم در مورد سخنی که رسول منجب نیا در نوشتار خود به نقل از یکی از نمایندگان مجلس آورده است.نماینده مجلس برای رسول   منتجب نیا نقل می کند که محمود احمدی نژاد بعد از دیداری که با مقام رهبری انجام می دهد و بعد ازاینکه مورد انتقادات شدیدالحنی از طرف ایشان به خاطر سخنانش در مورد امام زمان قرار می گیرد،می گوید ((ايشان تصور مي‌كند من رئيس‌جمهور او هستم، من رئيس‌جمهور امام زمان(عج) می باشم!!!!) لازم دیدم که نکاتی را  در مورد این سخن احمدی نژاد مورد خوانش قرار دهم .

 

این آقا کیه ! من رئیس جمهور امام زمانم !

 

شاید آن هنگامی که مقام رهبری در دل خوشحال بود که با تقلب و شناسنامه اموات توانسته است رئیس جمهور دلخواه خود را به ملت ایران بقبولاند ، و خود به عنوان اولین شخص مملکت (حداقل در قانون اساسی!) رسما آزادی انتخابات را زیر پا گذاشت،هیچگاه به این فکر نکرده بود که  اینچنین با انتخابی ناپخته اندک محبوبیت خود را در میان اندک ایرانیان نیز از دست بدهد.هر چند که به نظر می رسد که برای آقای خامنه ایی حداقل در این چند سال اخیر چندان مهم  هم نباشد که مردم در مورد او چه می گویند.اما ایشان هیچگاه تصور نمی کرد که رئیس جمهوری را که با حمایت خود به اینجا رسانده بعد از مدتی اندک خود را حتی در خفا رئیس جمهور ایشان نداند!آقای خامنه ایی کسی را بر سر کار آورد که بی شک در انتخاباتی آزاد هیچگاه ایرانیان به شخصی با این سطح سواد رای نمی دادند.کاش آقای خامنه ایی برای انتخابات سال 1388 اندکی بیاندیشند و احمدی نژاد دیگری را بر ایرانیان تحمیل نکنند یا کسی را بیاورند که احترام خودشان را حفظ کند!

محمود احمدی نژاد نیز که در این میان مست قدرت شده است  و با بر پا کرده واریته هایی در روستاهای دور افتاده ی ایران خود را محبوب مردم می داند،دیگر دلیلی ندارد خود را رئیس جمهور ایشان بداند.

خلاصه اینکه محمود احمدی نژاد خیالات آنچنان بر او اثر کرده که خود را نایب امام زمان خلق شده ی خود می داند.امام زمانی که آنقدر بی لیاقت است که تورم را چند برابر کرده و ایرانیان را را در مسیری رو به سقوط قرار داده است.

کاش آقای احمدی نژاد می دانست که اگر امام زمان زاده ذهن بیمار او که بیشتر شبیح به شخصیت های والت دیسنی است هم پا در جهان وجود هم بگذارد،آقای خامنه ای نه تنها طبق قانون اساسی قادر است احمدی نژاد را از صحنه خارج کند بلکه توانایی آن را دارد که امام زمان را هم دستگیر کند.

 

 

برای خواندن مقاله رسول منتجبی نیا در روزنامه اعتماد ملی لینک زیر کلیک کنید.

 

  http://tiknews.org/display/?ID=63832&page=1

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط هورتاش یوتاب |

این 2 زهرا را که کشت؟
 

 

اینروزها در حالی که آزادیخواهان ایرانی همگی در اندیشه ی بزرگداشت فاجعه ۱۸ تیر ۱۳۷۸هستند و سعی دارند به نیکی در هر چه با شکوه تربرگزار کردن این مراسم تلاش کنند یکی دیگر از اتفاقاتی که در ۵سال پیش و در تاریخ ۲۰تیر ۱۳۸۲افتاد و دل ایرانیان را بدرد آورد داستان قتل خبرنگار کانادایی ایرانی تبار خانم زهرا کاظمی بود.خبرنگاری که شاید در آن روز خبر نداشت که در ۲۰تیر ۱۳۷۸ دانشجویان تبریزی برای حمایت از دانشجویان کوی دانشگاه تهران مظلومانه چه هزینه هایی دادند.اما او می دانست که در چه فضای کثیفی در حال تنفس و البته انجام وظیفه است.در فضایی که فردی بیسواد و امی مثل قاضی قاتل سعید مرتضوی همه کاره است حتما می شود که خبرنگاری خارجی هم به قتل رساند.به خصوص که قاتل می تواند آزادانه ول بگردد و این عمل را خوش رفتاری نشان دهد.۲۰تیر ۱۳۸۲ یکی دیگر از برگهای ننگین تاریخ جمهوری اسلامی است که باید تا ابد در اذهان زنده بماند.

در زیربیانیه گزارشگران بدون مرز در پنجمین سالگرد قتل زهرا کاظمی می خوانید.باشد که قاتلین روزی به سزای عمل خود برسند.هرچند که خانواده ی محترم کاظمی همان نمی کنند که با آنان رفت!

روحش شاد و یادش زنده

 

 




در پنجمین سالگرد قتل زهرا کاظمی گزارشگران بدون مرز خواهان اجرای عدالت و مجازات عاملان این جنایت است

بیست تیر ماه ١٣٨٧ پنج سال از اعلام خبر قتل زهرا کاظمي خبرنگار کانادايي ايراني تبار در اثر "ضربه ی مغزی" به هنگام بازداشت در زندان اوین می گذرد. در دی ماه ١٣٨٦ شعبه تشخیص دیوان عالی کشور در پی اعتراض و ایرادات وکلای خانواده زهرا کاظمي، پرونده قتل را به دادگاه کیفری استان تهران ارسال و بخش مربوط به اعتراض دادستان تهران به صدور قرار منع پیگرد برای مامور وزارت اطلاعات را به دادسرا ارجاع داد.

گزارشگران بدون مرز در این باره اعلام مي کند: "پنج سال پس از قتل زهرا کاظمي و علیرغم تصمیم دیوان عالي کشور برای بازگشایی پرونده، هيچ تضميني برای رسيدگي مستقل و بدون دخالت دادستان عمومي و انقلاب تهران که مسئولیت وی در قتل روزنامه نگار مشخص است، وجود ندارد. سعید مرتضوی هيچگاه در اين باره مورد بازخواست قرار نگرفته است. ما نگرانیم که این بار نيز آمران و عاملان اصلی این قتل شناسايي و مجازات نشوند."

در تاريخ ٢٧ اسفند ماه ١٣٨٦ شعبه ٧١ دادگاه کیفری استان تهران بررسي پرونده را با حضور دو تن از وکلای خانواده زهرا کاظمي شيرين عبادی برنده جايزه صلح نوبل و محمد سيف زاده آغاز کرد. در اين جلسه که در پشت درهای بسته برگزار گردید، از سوی مقامات قضايي اعلام شد که استفان هاشمي پسر زهرا کاظمي مي تواند اعلام شکایت کند. از همان فردای به خاکسپاري، استفان هاشميان تنها فرزند زهرا کاظمي که در کانادا اقامت دارد، خواهان نبش قبر و انتقال پيکر مادر خود برای کالبد شکافی و دفن به کانادا است. پيکر زهرا کاظمي با تعجيل بسيار چهارشنبه اول مرداد ماه ١٣٨٢ در زادگاهش شيراز به خاک سپرده شد. خانم عزت کاظمي مادر زهرا کاظمي در همان زمان طي مصاحبه ای اعلام کرد که از سوی مقامات رسمي ايران شديدا تحت فشار قرار گرفته بود تا موافقت کند دخترش در ايران به خاک سپرده شود.

وکلای خانواده زهرا کاظمي بارها نسبت به روند رسيدگي پرونده از سوی دستگاه قضايي انتقاد کرده اند. در برگزاری دادگاه های بدوی و تجدیدنظر به وکلای خانواده ی کاظمي اجازه داده نشد تا شهود خود را که برخي از آنها از مسئولان بلند پايه دستگاه قضايي ايران بودند برای روشن شدن حقايق به دادگاه دعوت کنند، ازجمله آنها محمد بخشي معاون سعيد مرتضوی در زندان اوين و خود دادستان عمومي و انقلاب تهران که شخصا در بازجويي از زهرا کاظمي شرکت و بنا به گفته ی بسياری از شاهدان در ماجرای قتل اين روزنامه نگار دخالت مستقيم داشته است.

تحت فشار افکار عمومي بين المللي و دولت کانادا مقامات قضايي ايران مجبور شدند، دوشنبه اول مهر ماه ١٣٨٢ با انتشار اطلاعيه ای يکي از ماموران وزارت اطلاعات به نام رضا اقدام احمدی را که در بازجويي زهرا کاظمي خبرنگار ايراني تبار کانادايي شرکت داشته است به " قتل شبه عمد" متهم کنند. اين "متهم" نيز در به اصطلاح دادگاهي که در روزهای ٧ ٢ و ٨ ٢ تير ماه١٣٨٣ در تهران برگزار شد، محاکمه و سپس با رای شعبهي ١١٥٨ دادگاه جزايي تهران تبرئه شد.

گزارشگران بدون مرز همصدا با وکلای خانواده ی زهرا کاظمي مي خواهد تا بازپرس ويژه ‏و مستقلي جهت رسيدگي به پرونده زهرا كاظمي تعيين شود. ما بر ضرورت تحقیقاتی کامل، آزادانه، دادگاهي صالح و محاکمه ای عادلانه، برای روشن شدن همه حقايق در رابطه با قتل زهرا کاظمي ، اصرار داريم.

زهرا کاظمي خبرنگار کانادايي ايراني تبار در دوم تير ماه ١٣٨٢ در حين عکسبرداری از تجمع خانواده های زندانيان در مقابل زندان اوين بازداشت شد. اين روزنامه نگار در مدت بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفته و در اثر ضربات وارده در بيست تير در بيمارستان نظامي بقية الله جان سپرد . پس از تلاش اوليه در پنهان کردن علت واقعي مرگ اين روزنامه نگار، مقامات رسمي ايران در ٢٥ تير اعلام کردند که زهرا کاظمي در اثر " ضربه ی مغزی " در گذشته است.

 

 

 

 لینک بیانیه:

Link: http://www.iranpressnews.com/source/043029.htm

****************************************************************

اما سخن دوم این نوشتار در مورد حکمی است که در تاریخ ۱۹تیر ۱۳۸۷ یعنی (دیروز)به خانواده ی پزشک مظلوم زهرا بنی یعقوب ابلاغ شد.زهرا بنی عقوب پزشک نیک خواهی که خود به صورت داوطلبانه در یکی از روستا های همدان در حال خدمت به همنوعان خود بود در روزی از ماه مهر و در حالی که با نامزد قانونی خود در حال قدم زدن بود توسط اداره منکرات محل برای اثبات رابطه ی او و نامزدش دستگیر شد و چندی بعد رسما اعلام شد که او در بازداشتگاه منکرات خود کشی کرده است!

خانواده ی زهرا با توجه به روحیه ی او نه تنها این موضوع را قبول نکردند بلکه به طرح شکایت علیه این سخن پرداختند.اما حکمی که دیروز به خانواده ی زهرا ابلاغ شد چیز دیگری ست.

حکمی که رسما نیرو های فاسد منکراتی(اکثریت آنها نه تمامی...!) را رسما تبرئه می کند.و به قولی رسما این اجازه را به آنها می دهد که هرگاه دختر و پسر جوانی را دیدند به بهانه ی رابطه ی نامشروع نه تنها به حقوق آنها تجاوز کنند بلکه جان آنها را هم زیر پای بگذارند.

در زیر می توانید این حکم را بخوانید و خود قضاوت کنید.

روزنامه سرمایه: بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب دادگاه همدان پرونده مرگ دکتر زهرا بنی یعقوب را مختومه اعلام و برای متهمان این پرونده قرار منع تعقیب صادر کرد.

به گفته ابوالقاسم بنی یعقوب، پدر زهرا، بر اساس رای صادره از سوی جعفری مصلح بازپرس دادسرای همدان که صبح دیروز نوزدهم تیرماه به مادر زهرا در خانه شان در جنوب شهر تهران تحویل شده است، مرگ دکتر زهرا خودکشی عنوان شده است.

در متن رای صادره آمده است:« با توجه به اینکه اصلاً جرمی واقع نشده و وقوع قتل عمد منتفی است، برای همه متهمان پرونده قرار منع تعقیب صادر می شود.» شیرین عبادی و عبدالفتاح سلطانی به وکالت از ابوالقاسم بنی یعقوب علیه مدیر و ماموران مرکز اجرای امر به معروف و نهی از منکر از جمله «سرهنگ محمد حسین ق.»، «رضا ر.»، «غلامرضا ش.»، «امیر م.»، «صیاد س.» و «معصومه خ.» به اتهام قتل عمدی فرزندش دکتر زهرا شکایت کرده بودند.

زهرا بنی یعقوب، پزشک 27 ساله که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکی در یکی از روستاهای دورافتاده کشور بود، روز جمعه بیستم مهرماه سال گذشته ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امر به معروف به دلیل نامشخص بودن وضعیت تاهل، بازداشت و به ستاد منکرات منتقل شد. دوروز بعد ماموران بازداشتگاه اعلام کردند زهرا خود را در راهرو طبقه دوم بازداشتگاه با استفاده از پارچه پلاکارد تبلیغاتی حلق آویز کرده و جان باخته است اما خانواده زهرا با تاکید بر اینکه فرزندشان خودکشی نکرده از مسوولان ستاد امر به معروف همدان شکایت کرده اند.

در بخش دیگری از رای صادره توسط بازپرس همدانی آمده است: «نظر به اینکه حسب تحقیقات به عمل آمده و گزارش مرجع انتظامی و گزارش معاینه پژشک توسط پزشکی قانونی و انکار شدید متهمان و عدم ارائه دلیل از سوی شاکی های پرونده و سایر قرائن موجود در پرونده از جمله گزارش بازپرس کشیک در روز 21/7/86 (روز مرگ زهرا) و اظهارات مطلع به نام ]...[ فوت آن مرحوم به خاطر فشار بر عناصر حیاتی گردن توسط جسم رشته مانند قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن ناشی از حلق آویز شدن توسط خود آن مرحوم بوده است و خودکشی اعلام می شود.

صدور این حکم در حالی انجام شده که اوایل خردادماه خانواده زهرا بنی یعقوب از انتقال پرونده فرزندشان به دادگستری تهران خبر داده بودند. پرونده دکتر زهرا بنی یعقوب پس از چند ماه پیگیری مداوم خانواده و وکلای مدافعش بالاخره از همدان به تهران ارجاع شده بود و به گفته پدر زهرا این پرونده بر اساس نامه دادستان عمومی تهران هم اکنون به دادگاه جنایی در ارگ تهران منتقل شده و وکلای مدافع منتظر تعیین وقت برای رسیدگی به این پرونده از سوی این دادگاه هستند.

خانواده دکتر زهرا برای پیش گیری از شائبه تاثیرگذاری روابط شخصی متهمان در همدان با مسوولان قضایی این شهر بر روند پیگیری پرونده فرزندشان، خواهان انتقال این پرونده به تهران شده بودند. پیش از این از سوی دادگستری همدان روز اول تیرماه امسال برای رسیدگی به این پرونده در یکی از دادگاه های استان تعیین شده بود که با ارجاع پرونده به تهران، دست اندرکاران این پرونده در تهران به خانواده زهرا اعلام کرده بودند جلسه رسیدگی در همدان به خودی خود منتفی خواهد شد.ب

ه گفته ابوالقاسم بنی یعقوب، دست اندرکاران این پرونده در تهران از جمله مسوولان دفتر آقای هاشمی شاهرودی و برخی از قضات دیوان عالی پیش از این به او گفته بودند پس از انتقال پرونده به تهران، صدور رای احتمالی توسط مسوولان قضایی همدان ، فاقد وجاهت قانونی و تخلف است .

حکم صادرشده توسط بازپرس شعبه سوم دادسرای عمومی و انقلاب دادگاه همدان که تاریخ صدورش نهم تیرماه است به شاکیان حداکثر تا 10 روز فرصت داده که برای اعتراض به این حکم اقدام کنند.

ابلاغ این حکم به خانواده زهرا دقیقاً در پایان مهلت قانونی 10 روزه برای اعتراض انجام شده است.

 

 

به نقل از پرس نیوز

+ نوشته شده در ساعت توسط هورتاش یوتاب |

به مناسبت سالروز 18 تیر ( روزی که عرش کبریایی رژیم لرزید)

 

 

نوشتن از 18 تیر سخت است.سخت نه از آن بابت که عده ایی اراذل و اوباش ِ ریش دارِ طرفدارِ ولایت ِمطلقه ِ دیکتاتور،به جان جوانان برومند و دانشجویان دانای ایرانی ریختند،سخت است که ببینی و بخوانی که عده ایی را برای آزادی مورد ضرب و شتم قرار می دهند و زندانی می کنند و خونشان را می ریزند.

سخت است  از این بابت که بدانی این دانشجویان از نسل همان پدران و مادران دانشجویی هستند که خود با دست خودشان خاک انقلاب شوم بهمن1357 را بر سر فرزندانشان ریختند.چه می دانیم شاید پدران و مادران همین دانشجویان بوده اند که در انقلاب 1357 در دانشگاهها برای رسیدن به آزادی تلاش می کردند.بدون اینکه بدانند آزادی چیست.و شاید حال که فرزندانشان قربانی 18تیر و روزهای دیگر می شوند ،بهتر دریابند که آزادی آن زمان را به چه بهای ناچیزی فروخته اند.می گویند ((در آن زمان آزادی نبود! ))قبول ، اما یکی پاسخ بدهد که چند 18 تیر در رژیم گذشته با این ابعاد بوجود آمد.چند آخوند و روحانی مورد تعرض قرار گرقتند؟(نمی گویم ستمی بر کسی نرفت ،می گویم به این صورت نبود!)آری از 18 تیر نوشتن سخت است. سخت از آن جهت که دلاوری و سلحشوری و آزادیخواهی دانشجویان را به سختی می توان در قلم آورد .

باری،این نگاشته را برای این نمی نگارم تا غمنامه ایی برای بازماندگان آن اتفاق تلخ باشد ،که بازماندگان خود به نیکی می دانند که نامشان تا ابد در تاریخ سرزمین ایران به نام آورده می شودو نه به ننگ.بازماندگانی که اگر دانشجو بودند حماسه آفریدند واگر در غم از دست دادن عزیزی بودند می توانستند سینه ایی ستبر کنند و با صدای بلند فریاد بزنند که ما آزاده اییم.این نگاشته برای این شکل می گیرد که یادآوری باشد برای گوش ناشنوای حاکمان رژیم اسلامی.رژیمی که رهبرش خود ابداع کننده ی لباس شخصی هایی است که آنان را قاتل ملت ایران کرده است و بعد از هر فاجعه با چهره ایی کاملا مصنوعی در جمع نوکران و چاپلوسان اش می فرماید که : ((دل اش به درد آمده است*))و جمعی که حتی اجازه نمی دهند آقاشان سخن بگوید ،اصوات کریه ِ گریه گونه سر می دهند!اما دریغ که این نامردمان جانی نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که روز 18 تیر ،پایان ماجرا نبود و نیست.18 تیر اولین روز از بوجود آمدن حرکتی عظیم و مبارک برای ملت ایران بود که شروع کننده اش دانشجویان بودند .حرکتی که در سالهای بعد به زنان ایرانی ،کارگران ایرانی،معلمان و گروههای دیگرگسترش یافت.

البته در این میان طرفداران حکومت ساده لوحانه می گویند که 18تیر چیز مهمی نیست!تنها حرکت چند دانشجوی آشوب طلب بود که به لطف الهی و البته لطف امام زمان خنثی شد!!!!

اما به راستی که اینگونه نیست.18تیر روزاعتراض به سختی ها بود.سانسور شدن و عدم وجود آزادی بیان.فشار اقتصادی که البته در آن زمان بسیار کمتر از حال حاضر بود.و البته فشار مضاعف سیاسی بر گروههای سیاسی حاضر در آن زمان.و اینکه هرچه ما می گوییم شما هم باید بگویید و گرنه خودتان می دانید...!- و خودتان می دانید یعنی جنایتکاری – و 18 تیر روز برآمدن اولین نفس های انسانهایی آزادی خواه بود که در حال خفه شدن بودند. خفه از هوای آلوده ایی که تنگ نظران باعث و بانی آن بودند.همان تنگ نظرانی چاکر صفتی که با لباسی شخصی ،اما با ظاهری نفرت انگیز ( شلوار پارچه ایی – ریش و پیراهنی روی شلوار نشانه ایی ازتنگ نظری نیست! اما وقتی باتوم دست ات باشد....؟) رگبار گلوله بر سر جوانان میهنمان گشودند و چه خونهایی که ریخته نشد.

18 تیر نقطه ی عطفی در تاریخ مبارزات ایرانیان پس از انقلاب شکست شوم 1357 بود.انقلابی که می خواست آب و برق رایگان کند و انسانیت را به ما بر گرداند در حالی که در پستو حق زندگی را با اعدامهای وحشیانه از بسیاری از انسانها می گرفت.و اینگونه شد که ایرانیان هنوز دهه ایی از انقلاب نگذشته دانستند که راه را به خطا رفته اند و باید باز هم برای آزادی مبارزه کنند.به جرات می توان گفت که تا 18 تیر ماه 1378 هیچ  اعتراضی به این شدت علیه رژیم نداشتیم.هرچند که ماشین ترور رژیم مانند دیگر حکومت های توتالیتر شروع به کار کرد و جنبشی که داشت با همراهی مردم شدت می گرفت را در آنی خفه کرد.

اما بعد از 18تیر این پرسش در اذهان آزادیخواهان ایرانی شکل گرفت که آیا بعد از این سرکوب ،مبارزان راه آزادی سرخورده می شوند و به گوشه ی خانه های خود بر می گردند؟

از دیدگاه این قلم اینگونه نیست. که اگر قرار باشد با های و هوی عده ایی حقوق بگیر و مزدور رژیم ، ما در خانه هایمان باشیم و مبارزه را ترک کنیم،دیگر مبارزه برای آزادی معنایی پیدا نمی کند.مبارز بودن به عنوان آن نیست بلکه در صحنه بودن و جنگیدن تا پای جان برای رسیدن به هدفی والاست.

  بدون هیچگونه شکی باید گفت که 18تیر همچون نیروی محرک ماشینی بود که تازه از حالت سکون به حرکت در می آید همچون سیلی که از دور هر چه به ساحل نزدیک تر می شود بلند تر و خشمگین تر می شود.این تازه آغاز راه برای مبارزین بود.و نباید از یاد برد که احمد باطبی ها و جاوید تهرانی ها وظیفه ی خود را در قبال مردم ایران و راه آزادی،انجام داده اند.هرچند که از اینان توقعاتی بیشتر هست که جای پرداختن به این  موضوع اینجا نیست.حال نوبت به تمامی دانشجویان است که در قبال ستم ایستادگی کنند.حرکاتی مانند جنبش اعتراضی در دانشگاه زنجان و یا حرکت غرور انگیز کارگران در هفت تپه که نشان از بیدار بودن ایرانیان دارد.

18تیر هر سال همچون ضربه ایی سنگین است بر عرش کبریایی حاکمان جمهوری اسلامی. ضربه ایی که عرش را می لرزاند حتما می تواند پیروز شود.

به امید پیروزی

پاینده ایرانمان

 

 

*اشاره به سخنرانی رهبر رژیم بعد از حادثه ی 18 تیر در جمع ............

 

                                   

در فیلمی که در سایت یوتیوب خواهید دید سکانس هایی موجود هست که در شب گرفته شده است در این سکانسها به خوبی صدای تیر و ترکش مزدوران رژیم به گوش می رسد.

http://www.youtube.com/watch?v=BK5EbN2jg7I

این هم یک فیلم دیگر همراه با آهنگ (یار دبستانی) با صدای جاویدان جمشید جم

  http://www.youtube.com/watch?v=5VvGEWO5uvg&feature=related

 

این هم نامه ی تنهای دانشجوی باقی مانده در زندان رژیم پس از آن روز بزرگ:

انتشار: فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران

پیام بهروز جاوید طهرانی بمناسبت سالگرد قیام دانشجویان در 18 تیر 1378

  کار ناتمام

بنام سعادت ملت ایران،
بهار سال 1378 را فکر نمی کنم کسی از خاطر برده باشد. حدود 2 سال از روی کار آمدن اصلاح طلبان می گذشت و تقریبا دیگر همۀ کسانی که به اصطلاح به اصلاح این سیستم امیدی داشتند فهمیده بودند که این سیستم اصلاح پذیر نیست. اگر کسی هم هنوز از اصلاحات دم می زد حتما سری در آبشخور حکومت داشت.
در همان بهار بود که تراژدی دشنه آجین شدن فروهرها و پس از آن رو شدن جریان قتل های زنجیره ای  توسط مسئولین وزارت اطلاعات ،خون مردم از جمله دانشجویان را به جوش آورده بود. آن موقع تعطیلی روزنامه ای هم کافی بود تا تحصن دانشجویان را کلید بزند . من بهترین روزهای زندگی خویش را در تیرماه سال 78 تجربه کردم. در آن تاریخ همۀ ما جوانان ایرانی عقدۀ یک صد ساله دیکتاتوری را فریاد کردیم. 
ما نشان دادیم دیکتاتوری در لباس مذهب را هم شناسائی کرده ایم و دیگر روحانیت نمی تواند  بر سر سفره اربابی بنیشیند و مرغ اربابی را بر ملت حرام کند. 
ما در 18 تیر 1378 قدرت توده ها را به آخوندی که فکر می کردبا پلیسی شدن جامعه دیگر صدا از کسی در نمی آید نشان دادیم. رژیم به شیوۀ کثیفی متوسل شد. خامنه ای برای مظلوم نمائی در پشت تلویزیون گریه کرد و عوامل وی نیز مزدورانی استخدام کردند تا به اموال خصوصی و عمومی آسیب برسانند. خیلی از این مزدوران و اوباش را من در پی 9 سال در زندان دیده ام و از آنها دست خط گرفته ام.که به تحریک کدام بسیجی و حکومتی مورد اجتماع جوانان و دانشجویان شدند تا منظر آنان را در جامعه خراب کنند، با همۀ این احوال ما کاری را آغاز کردیم که اکنون نیمه تمام مانده است.
ما تمام نیرنگهای دشمن را دیدیم و شناختیم اکنون وقت آن است که با تمام قوا و هوشیاری کاری که 9 سال پیش آغاز نمودیم را به پایان برسانیم.
دانشجویان،جوانان و مردم ایران؛ نهمین سالگرد قیام دانشجویان را با حضور در مقابل کوی دانشگاه و با بر افروختن شمع وقرار دادن گلهای سرخ این روز را به روز اعتراض به سرکوب دانشجویان در ایران تبدیل کنید و به رژیم  اجازه ندهید با ایجاد فضای رعب و وحشت مانع برگزاری مراسم گرامیداشت 18 تیر شود.   

پایدار وطن همیشه،
بهروز جاوید طهرانی
تنها زندانی بازمانده از قیام دانشجویان در 18 تیر 1378
زندان رجائی شهر کرج (گوهردشت ) فرعی 5
12 تیر 1387

*********************************

نامه خواهر عزت ابراهیم نژاد به مناسبت ۱۸ تیر

 

به نام خدای آزادی

 

آوخ چه کرد با ما، این جان روزگار

 

۱۸ تیرماه دیگری در راه است، عشق به آزادی دیگری در راه است…

 

۱۸ تیر نماد جنبش ازادیخواهی ملت ایران است که در آن روز با تمام قوا و به صورت غیر دموکراتیک سرکوب شد. دانشجویان بی پناه در این روز مورد ضرب و شتم خشکه مذهبی هایی که در راه حفظ ارمان خود گام بر می داشتند، گرفتند و اصلاح طلبان که در راس قدرت بودند باز مانند همیشه بنا بر حفظ مصلحت نتوانستنند حق قربانیان بیگناه این روز را بگیرند.

 

اما ۱۸ تیر جنبشی بود که برخواسته از بدنه ملت بود، آنجا که فرزندان این سرزمین در مقابل دیکتاتور زمان به پا خواستند تا بگویند که همیشه و در هر زمانی و با هر حکومت ظالمی که باشد در مقابل ظلم خواهیم ایستاد.

 

ما در هر حال به دنبال انسانیت و وجدان آگاه هستیم و بشریت بیدار هیچگاه در مقابل ستم تسلیم نخواهد شد، ما باید بدانیم که بشریت و انسانیت اندیشه نیست، عمل هم هست.

 

به یاد آن روزهای تلخ تیرماه ۱۳۷۸ و به یاد شجاعت آن دانشجویان مبارز و به یاد شهدای عزیزمان از جمله عزت ابراهیم نژاد و اکبر محمدی که مظلومانه، ما با تمام وجود خون خود را نثار آزادی وطن کردند، با هم به یاد این عزیزان و افراد گمنامی که این حماسه را ساختند، شمع دل خود را روشن نمائیم و یاد آنها را گرامی می داریم.

 

به امید روزهای خوب آزادی

 

پوران ابراهیم نژاد ۱۷/۴/۱۳۸۷

 


+ نوشته شده در ساعت توسط هورتاش یوتاب |

آیا تعطیلات خرداد نافرمانی مدنی بود؟

 

 

در خرداد ماه امسال و با آغاز تعطیلات چندین روزه در این ماه،همگان ،با توجه به سالیان گذشته،منتظر گذراندن روزهای کسل کننده ایی می شدند.روزهایی که رژیم جمهوری اسلامی با تبلیغات گسترده سعی دارد نشان دهد که تمامی مردم ایران اندوهگین از دست دادن بنیانگذار جمهوری اسلامی هستند.به خصوص که امسال این تعطیلات با سالروز مرگ دختر پیامبر اسلام همراه بود.حکومت جمهوری اسلامی با هزینه های میلیاردی و با شروع تبلیغات از یک هفته جلوتر به پیشواز این روزها رفت.غافل از اینکه قرار است اتفاقی بیافتد که تا به حال سابقه نداشت.

با شروع شدن روزهای ابتدایی این تعطیلات ، خیل عظیم ایرانیانی که از شهر خود خارج شدند تا برای تفریح به استانهای خوش آب و هوای کشور برسند در جادههای بین شهری،آنچنان ترافیکی را بوجود آورد که هیچ کس انتظارش را نداشت و به جرات می توان گفت که در تاریخ حیات این رژیم بی سابقه بود. این امر تا آنجا ادامه داشت که حتی پلیس هم قادر به مدیریت در این رابطه نبود و همین امر سبب شد که مسیرهای کشور به خصوص در شمال با ترافیک های چندین ساعته مواجه شود.  هر چند که ایرانیان خود با مدیریت خود و در قالب پلیس راهنمایی و رانندگی این معضل را حل کردند!

ایرانیانی که از مشکلات بزرگ اقتصادی و فضای بسته سیاسی جمهوری اسلامی به تنگ آمده بودند ،با سفر می خواستند اندکی به آرامش برسند.تا شاید بتوانند ستمی را که حاکمان بر آنها روا می دارند بعد از چند روز شادی با قدرت بیشتری تحمل کنند.امسال بیشتر از هرسال و به دلیل سیاستهای اشتباه دولت به مردم فشار وارد شده بود و چه چیزی بهتر از این سفر می توانست در روحیه ی ایرانیان ترمیمی صورت دهد.حال این نوبت جمهوری اسلامی بود که جای زخمی را که از طرف مردم خورده بود طوری دوا کند.و چه دوایی بهتر از تجاوز به حقوق مردم و آزار و اذیت مرم توسط نیروی های نظامی .و اینگونه شد که بسیج در شبهای پایانی این تعطیلات و به نقل از شاهدان عینی در اصفهان و در نیمه شب به چادرهای برافراشته شده ی مردم حمله ور شد و با زور باتوم مردم را مجبور به نقل مکان از پارکها کرد.

هرچند در شمال کشور شیر مردان و شیر زنان ایرانی با درگیر شدن با نیروی انتظامی ،نیرویی که خود بزرگترین قانون شکن است،این نیرو را وادار به عقب نشینی کردند.

این واقعه را می توان به فال نیک گرفت. فالی که دم از این می زند که می شود برای گرفتن حق خود حتی در مقابل نیروی زورگوی رژیم نیز ایستادگی کرد.عملی که تا به حال از سوی مردم به خاطر نگاه داشت حرمت نظامیان پاس داشته می شد اینک شکسته شده است و این می تواند باعث این شود که نیروی انتظامی و همینطور دیگر نیروهای زورگوی رژیم حساب کار دستشان بیاید.خوشبختانه این حرکت بازتاب جهانی داشت.(شما می توانید برای دیدن فیلم این حادثه که در نوشهر افتاده است ،لینک همراه را ببینید.در این فیلم به خوبی مشخص است که مردم با درگیری با ماموران آنها را از صحنه خارج می کنند.   البته شاید در مورد این فیلم این شبهه بوجود بیاید که عمل چند ماموررا نباید به حساب کل نیرو گذاشت.این سخن از آن سفسطه هایی است که ما ایرانیان ساخته ایم و همین امر سبب شده که نیروهای نظامی هر طور که می خواهند با مردم برخورد کنند و در آخر سر هم بگویند که فلان مامور خودسرانه عمل کرده است).

نگارنده بر این اعتقاد است که هرچند این حرکت مردم بدون برنامه ریزی بود و مردم خود ناخواسته نظر درونی خود را نسبت به رژیم ابراز داشتند اما بدون شک می توان این حرکت را یک نافرمانی اجتماعی دانست.نافرمانی که در صورت برنامه ریزی می تواند کمر رژیم را بشکند.نافرمانی مدنی یکی از راه هایی است که بارها در جوامع مختلف امتحان خود را پس داده و می توان گفت که بدون کمترین هزینه ایی برای مردم دولت ها را وادار به عقب نشینی می کند. 

(فیلم های زیر را ببینید)

هجوم مردم براي رفتن به شمال در تعطيلات سالگرد مرگ خميني:

 http://www.youtube.com/watch?v=QBTJgpUKmNE

ترافيک جاده هراز در تعطيلات خرداد

http://www.youtube.com/watch?v=w5ZRqfXznFI

 (   حمله ماموران رژيم به مردم نوشهر در كناردريا )

                                                     http://www.youtube.com/watch?v=mX6oV9SzVjY

این هم خبرو عکسی از سایت یاهو

http://news.yahoo.com/nphotos/Iran-marks-death-Ayatollah-Khomeini/ss/events/wl/060408ayatollahkhome/im:/080603/481/df531c1578184055b299777aa1209e50/

**********************************

هرچند که چند روز از نگاشتن مقاله فوق می گذرد اما دوستی درباره این نگاشته نظراتی ابراز داشته است که بهتر دیدم برای تمامی دوستان بگذارم تا تمامی دوستان خود قضاوت کنند.من هرچند در مورد این گفتار سخن بسیار دارم اما بهتر می دانم که شما نظرتان را در این مورد بیاورید.تا غرض ورزی هم نشده باشد.

این شخص در اولین نظر خود اینچنین می گوید:

سلام
ادعای ما به عمل نزدیک است اما شما ... ؟؟؟
برای این ادعا 400000 خون دادیم ولی شما ... ؟؟؟
در جهانی که همه بر علیه ما هستند آزاد و سرافراز زندگی می کنیم اما شما... ؟؟؟
روز به روز در حال پیشرفت و ترقی هستیم اما شما ... ؟؟؟
جمهوری اسلامی بر پایه مردم سالاری دینی تشکیا دادیم اما شما ... ؟؟؟
همیشه در صحنه هستیم اما شما ... ؟؟؟
دین و شریعت اسلام را حاکم بر خود قرار دادیم اما شما ... ؟؟؟
اشداء علی الکفار و رحماء بینهم هستیم اما شما ... ؟؟؟
اما شما ...
- فقط ادعا می کنید و از عمل خبری نیست.
- قطره ای خون از دماغتان بیاید با به فرار می گذارید.
- یا به کشورهای دیگر متواری شدید یا در ایران در پای نت و در عالم مجازی موجودیت دارید و در عالم واقع خبری از شما نیست.
- غرق در شهوات و دنیا پرستی هستید و به دنبال آزادی چون آزادی جنگل و زندگی حیوانی و بی قیدی و خود فروشی و وطن فروشی و ارائه نوامیستان به دیگران.
- درون خود و همفکرانتان دچار تفرقه و زد و خورد هستید و این مطلب از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان به شدت محسوس است.
- هیچ تجمعی بالاتر از 1000 نفر تا به حال نداشته اید اما این مردم در راهپیمائی ها و انتخابات حضورشان را نشان داند البته اگر چشم باز کنید.
- در زیز پرچم کشورهای بیگانه با خفت و خواری زندگی می کنید و فقط در تفکر خوردن و خوابیدن و ... هستید و ادعای وطن پرستی هم دارید.
- با همکیشان و هموطنان خود دشمنید و دست در دست دشمنان خدا و وطنتان دادید و با افتخار پرچمدار مبارزه با مردم خود هستید.

ننگ بر افرادی که اینگونه اند و چشم بر حقایق می بندند و حتی توانائی مبارزه برای این اهداف شوم و کثیف خود را هم ندارند و همچون سگانی پست و ترسو در پای نت به بیان اراجیف و اکاذیب می پردازند تا شاید در آینده ای بدون افق بتوانند اعلام موجودیت کنند، این خوابی بدون تعبیر است.
زنده باد نهضت اسلامی
زنده باد خمینی
زنده باد انسانهای آزاده
زنده باد آزادی
زنده باد جمهوری اسلامی
زنده باد رهبرم خامنه ای

به امید فرج مولایمان مهدی صاحب الزمان
یا علی مدد / عبدالزینب

 

این شخص در دومین نظر خود اینچنین می آورد:

 

اینهم از الطاف امام و نظام مقدس بود که عدهای کثیر از مردم بتوانند در ابتدای فصل گرما از مناظر طبیعی و موحبات اللهی بهره درست ببرند.
البته عده ای قلیل قدر نشناس همیشه وجود دارند که با رفتار غیر معقول و غیر مشروع خود آلوده کننده این فضاهای عمومی هستند.
دلهای این مردم با امامشان پیوند دارد و در همه حال محبت او را در دل دارند.
شرکت پرشور مردم در مراسماتی که به بهانه رحلت امام در شمال کشور بود خود موئید این گفتار بنده می باشد.
حال دشمنان کوردل این سفرها را به نافرمانی مدنی تعبیر می نمایند.
خود قضاوت کنید ...

یا علی مدد / عبدالزینب

 

و آخرین نظر .........!

آزادی بیان را لحاظ بفرمائید و مطالب مندرج را سانسور ننمائید.
البته سانسور، با ادعاهای شما که منتقدید و اهل گفتمان تناقض شدیدی دارد.
زنده باد نقد سازنده و منصفانه
زنده باد انتقاد پذیری
زنده باد تفکر و عقلانیت
زنده باد انصاف و عدالت
زنده باد پرچم سرخ حسینی
زنده باد پرچم سه رنگ ایران اسلامی

یا علی مدد / عبدالزینب

این هم آدرس وبلاگ ایشان:

http://lavaozeynab.blogfa.com/

 

در پایان تنها نظر من این است که:

شخصی که درود می فرستد به آقای خمینی و جمهوری اسلامی بدون شک از انصاف دور است زیرا جنایت را نمی بیند!

به هررو بر خود می بالم که باعث تلنگری شدم بر اذهان این اشخاص!!!!

امیدوارم روشن بینان نیز ببالند

+ نوشته شده در ساعت توسط هورتاش یوتاب |

حکایت دین حکومتی و کش تنبان !

 

 

در ضرب المثل های عامیانه آمده است که ((دین مانند کش تنبان است!)).اما چرا اینگونه می گویند و آیا   می توان مصادیقی برای آن یافت؟ وچگونه می توان با آوردن مانندی این ضرب المثل را به واقعیت نزدیک کرد؟درین این نوشته سعی بر این خواهد شد که این گفته با مثالهایی به واقعیت نزدیک شود.

اگربخواهیم فرض را بر این بگذاریم که منظور از کلمه ((دین)) دراین ضرب المثل ،((دین حکومتی )) است ،فکر می کنم بهتر می شود به معنا دار بودن این جمله پی برد.زیرا دین حکومتی بسیار شبیه تر است به کش تنبان تا دینی که مردم کوچه و بازار با آن سروکار دارند.

اما دلیل اینکه باعث شد این سطور به نگارش دربیایند ،چند عکس از دختران و زنان و پسران لبنانی بود که از طرفداران دوآتشه حزب الله لبنان هستند و با پوشیدن لباسهای این حزب مُهر تاییدی بر این ادعا گذاشته اند.

اما نوع پوشش اینان بسیار قابل تامل است.بخصوص برای ایرانیان.قابل تامل ازآن جهت که دریابیم چگونه حزبی که خودرا حزبی شیعی می نامدو با حمایت رژیم جمهوری اسلامی سعی در تصرف لبنان دارد،چگونه چشم بر اینگونه تضادها به خاطر رسیدن به اهدافش چشم می بندد.

اگر اسلام و بخصوص اسلام شیعی حجاب را برای زن الزامی دانسته است و تاکید کرده است که باید با     بی حجابی برخورد شود،آنگونه که در جمهوری اسلامی می شود،پس این زنان و دخترانی که با لباسهای سکسی در خیابانهای بیروت شادمانه و دلبرانه پرچمهای حزب الله را می چرخانند در قالب کدام اسلام شیعی می توانند قرار بگیرند؟یا آن دختری که در استخری مختلط در جنوب لبنان در حال قلیان کشیدن است،چرا هیچ میرغضبی سراغش نمی رود؟شاید هم میرغضب ها به فکر ساختن آن ساختمانی هستند که به خاطر جنگ حزب الله و اسراییل ویران شده است،هستند.راستی که چقدر جالب است آنجایی که ساختمان ویران شده در دود قلیان دخترک در هاله ایی از ابهام قرار گرفته است!

باشد ایرادی ندارد.برخود می قبولانیم که در قرن 21هستیم و برخی از احکام شرع را می توانیم نادیده بگیریم.می شود اندکی آزادی داد.حالا دیگر چه فرقی می کند که شلوار پای دختران و پسران باشد یا نه؟! اما چرا فقط باید در لبنان این آزادی باشد.چرا نباید در جمهوری اسلامی که پدر معنوی و بوجود آورنده حزب الله است این آزادی وجود داشته باشد؟چرا فقط در زیر لوای حزب الله لبنان می شود هم لباس سکسی پوشید و هم با برقع بیرون آمد؟از اینگونه پرسش ها بسیار می توان مطرح کرد.اما پاسخ چیست؟

شاید این پرسش پاسخ های فراوانی داشته باشد.اما به نظر من بهترین حکایت همان ((کش تنبان)) است.اسلام حکومتی به خصوص در نوع شیعی آن در جمهوری اسلامی حکم می کند که به زور حجاب را بر دختر و پسر بقبولاند و ((کش تنبان ))را تنگ کرد تا آزادی زیاد نشود. اما در لبنان فرهنگ گونه ایی دیگر است.در لبنان باید قدری ((کش تنبان دین حکومتی ))را کشید به خصوص که جوانی پیدا شود و چهره ی بنیانگذار را هم بر بازویش خالکوبی کند!در لبنان نیز خود حزب الله می داند در صورتی که بخواهد سخنی از حجاب به میان آورد بسیاری از طرفدارانش  را از دست می دهد.

اما بهتر می دانم به این ماجرا از زاویه ایی کلی تر و همراه با آینده نگری، نگاهی بیندازیم.

فکر می کنم که این زنان و دختران و پسرانی که خندان و شاد به نظر می رسند،شادی شان آنگاه به اندوهی تلخ بدل می شود که حزب الله و بالطبع رژیم جمهوری اسلامی  لبنان را مانند جنوب اش به تصرف در بیاورند.هرچند که این امر دور از ذهن است اما اگر روزی چنین شود همان بلایی برسر مردمان لبنان خواهدآمد که بر سر ملت ایران در بعد از انقلاب آمد.زنان و مردانی که در آزادی پوشش در زمان قبل ازسال1357 زندگی می کردند با پیروزی حکومت اسلامی شیعی فهمیدند که چه کلاهی برسرشان رفته است.

امیدوارم که دوستان با دیدن عکس های زیر اندکی به اندیشه واداشته شوند.

و با آرزوی اینکه کمر جمهوری اسلامی از شدت تنگی (کش تنبان دینی اش)) درد بگیرد و  ((کش تنبان اسلام شیعه ی حکومتی ))را اندکی شل کند!و با آرزوی مضاعف برای مردم لبنان که این کش همچنان شل باقی بماند!!!